۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

دلم تنگ شده براى اينكه برم خونه ش و مست كنم. نه براى اينكه مست باشم، براى اينكه وقتى بعد از اونهمه شيطنت و بالا پايين پريدن رو مبل گوله كردم خودم رو، بياد سرم رو بلند كنه، بالش بذاره زير سرم و يه چيزى بندازه روم. هيچ كدوم هم به روى خودمون نياريم كه من خواب نيستم.