۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

اونايى كه يك سرى شعر تحويل جامعه مى دن كه "بيوتى كامز اين آلْ سايزِزْ" چى تو كله شون مى گذره؟!

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

دلم تنگ شده براى اينكه برم خونه ش و مست كنم. نه براى اينكه مست باشم، براى اينكه وقتى بعد از اونهمه شيطنت و بالا پايين پريدن رو مبل گوله كردم خودم رو، بياد سرم رو بلند كنه، بالش بذاره زير سرم و يه چيزى بندازه روم. هيچ كدوم هم به روى خودمون نياريم كه من خواب نيستم.

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

You master plan

"How I wish you were right here
That I had hope instead of this fear
Wishing I was a better man
Unbroken by your master plan..."


۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

شب سياه و چشم بيدار!

حكايت كار ما همونه كه اول بزنيم تو گوش طرف و بعد بپرسيم كه چى مى خواسته بگه! صبح كه از خواب پا مى شم يك "فاك يو" از اساس نثار دنيا و متعلقاتش مى كنم، بعد مى شينم فكر مى كنم كه چطور به امورات روز رسيدگى كنم.
به حق كه آى پدِ تازه رسيده و موهاى قرمز آدم رو با دنيا آشتى مى دهند، بيگ تايم!
به نظرم قدم زدن در صحن مه گرفته دانشگاه هم نقش به سزايى در روان گردانى داره.