دو سه روزى بعد از رسيدن، يكى از دوستاش بهم زنگ زده بود. خواب بودم. بيدار كه شدم زنگ زدم به اون شماره ناآشنا. تمام شماره هاى ٠٩١٢ ناآشنا خواهند بود بعد از اين. پرسيد شناختمش يا نه، گفتم اگه شما اسم من رو مى دونى، منم قطعا شما رو مى شناسم، ولى يادم نميادت. خودش رو معرفى كرد و كمى از اوضاع و احوال تعريف كرد. حال غريبى داشت. دو روز بعد مسيج داد كه خيلى مهربونى، لطفا قدر خودت رو بدون.
ازون روز دارم فكر مى كنم كه چطور اين اتفاق افتاد.