۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

من فكر مى كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ

صبح دارى مى رى سر كار. دوشنبه ست. يه دوشنبه كه همه تعطيلن جز شركت شما. خوابت مياد بى نهايت. دارى خودت رو روى زمين مى كشى و راه مى رى، تو گوشِت هم يكى داره مى خونه كه "آى ْ هِيْتْ ماىْ سِلْفْ فُرْ لاوينگ يو" كه يك دفعه يكى مى گه "صبح شما بخير!". بعد از اين مدل ها كه انگار دستش رو بذاره زير چونه ت و سرت رو بياره بالا كه بيدار شو ديگه.
آخ كه اصلا چقدر دوشنبه ها خوبن!