صد البته که چنین است!
خیلی کوچیک بودم، انقدر که اصلا یادم نیست چند سالم بود. اون موقع ها هرکس که از گمرک فرودگاه مهرآباد رد شده بود، یک خارج رفته محسوب می شد و کل فامیل احترام خاصی براش قائل بودند. پدر من به واسطه جاهایی که کار می کرد و شانسی که همواره در زندگی یار و یاورش بوده و هست، هميشه این افتخار رو داشت که حداقل یک بار در سال به افتخار یک سفر خارج نائل بشه. اون زمان که داشتن نوار کاست جرمی محسوب می شد برای خودش، پدر عزیز من به عنوان سوغات از یکی از سفرهاشون کاستی آورده بودند که این آهنگ توش بود. تو همون عالم بچگی و این حرفا همیشه این آهنگ یک حس خوبی بهم می داد. هی نوار رو برمی گردوندم عقب که دوباره و سه باره و اینا به این آهنگ گوش بدم. بعد طبق روال مرسوم کودکی هم این داستان بعد از مدتی هیجانش رو از دست داد و از یادم رفت.
امروز خیلی اتفاقی دوباره به این آهنگ برخوردم. به این نتیجه رسیدم که من از همون ابتدای زندگیم یک فرانکوفون تمام عیار بودم!