بله خب. خيلى خوب مى شه اگه همچين اعتقادى در وجودمون نهادينه بشه. ولى دريغ و صد افسوس كه دوست داشتن چشم را كور و عقل را زايل مى كند.
بنده شخصا بعد از يك دوره طولانى غوطه ور بودن در عشق، علاقه و محبت، به اين نتيجه دست يافتم كه دوست داشتن ِ صرف نه شرط لازم است و نه شرط كافى. شما ممكن است كسى را دوست داشته باشيد، ولى شرايط ايجاب كند كه با كس ديگرى روزگار بگذرانيد. يا حتى با اينكه شخص ديگرى را دوست داريد، هوس و غريزه شما رو به دامن كس ديگه اى هل بده. بدتر از همه اينكه در محيطى قرار بگيريد كه همه زوج زوج و ظاهرا خوشحال هستند، در اين جمع شما و يكى ديگر از جنس مخالف تنها مجردانِ جمع هستيد، شما به طور كلى به بى اراده و جوگير بودن معروفيد، مسلما اندكى عشوه و ناز از جنس ِ مخالفِ مجردِ جمع براى شما كافى ست تا دل ببازيد و از دست برويد (متاسفانه اگر شما "جنس ِ مخالف"-نديده باشيد، شرايط خطرناكترى هم داريد!)
در نهايت به نظر من اين طور نيست كه كسى كه دوستش داريم همه جور حقى داشته باشد و اين حرفها! يعنى چى اصلا؟! اگر كسى كه دوستش داريم دوستمان ندارد، نداشته باشد خب. برود به هوس بازى ِ احتماليش برسد، ولى اگر ما رو دوست ندارد، هيچ حقى هم نسبت به ما ندارد، حتى حق دلتنگ شدن!