بله.
علت این احساسات غریب و مرموزی که این چند روز حتی مقادیری غم هم به زندگی من پاشیده بود رو کشف کردم. دلم می خواد برگردم اینجا و هنوز نفهمیده باشم که دنیا چقدر چرخیده...
که شب که کنار آتش نشسته باشیم و صدای موج ها موسیقی متن تماشای آسمان شبمون بوده باشه و با دیدن هر ستاره دنباله دار حداقل سی بار یک آرزو رو تکرار کرده باشم...
دلم می خواد مثل اون شب تو تاریکی مست و بی خیال رقصیده باشیم، چرخیده باشیم و ندونسته باشیم...
حداقل برای دو روز دیگه...
بی خیال بودیم، بی خبر و عاشق...