۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

We had joy, we had fun, we had seasons in the sun

بله.
علت این احساسات غریب و مرموزی که این چند روز حتی مقادیری غم هم به زندگی من پاشیده بود رو کشف کردم. دلم می خواد برگردم اینجا و هنوز نفهمیده باشم که دنیا چقدر چرخیده... 
که شب که کنار آتش نشسته باشیم و صدای موج ها موسیقی متن تماشای آسمان شبمون بوده باشه و با دیدن هر ستاره دنباله دار حداقل سی بار یک  آرزو رو تکرار کرده باشم...
دلم می خواد مثل اون شب تو تاریکی مست و بی خیال رقصیده باشیم، چرخیده باشیم و ندونسته باشیم... 
حداقل برای دو روز دیگه...


بی خیال بودیم، بی خبر و عاشق...