۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه

زل زل ه

دو روز ارتباطم با كل دنيا قطع بود. دسترسى به تلفن، تلويزيون، روزنامه و اينترنت نداشتم. نه با خانواده در تماس بودم، نه غير از آدم هايى كه دور و برم بودند آدم ِ ديگه اى ديدم تو اين دو روز. ٣٦ ساعت رو فقط تو دنياى خودمون گذروندم. ولى وقتى برگشتيم به دنياى حقيقت، خبر زلزله آنچنان سيلى محكمى به صورتمون زد كه از عالم خواب به بيرحمانه ترين شكل ممكن به عالم واقعيت پرتاب شديم. زلزله يك حادثه طبيعى هست، اما ترس از بى برنامگى و بى سرپناهى هم وطن هامون هم طبيعيه. ما اينجا نشستيم، خبرها رو دنبال مى كنيم و غصه مى خوريم.
چقدر بى مصرفيم گاهى...