۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

Una vez, otra vez...

من به كارهاى گوران برگويچ گوش مى دم اين روزا. سبك كارش به حال بى خيال ِ در عين حال حواس جمع ِ من ِ اين روزها خيلى جوره انگار.
من بر صدر دنيا ايستاده ام و شامپاين ِ برگويچى مى نوشم. باشد كه رستگار شويم.